وصیت نامه اندوهناک شهید محسن حججی

شهید محسن حججی که پس از ۲ روز اسارت به‌دست نیروهای تکفیری داعش به شهادت رسید، حرف‌های ناگفته خود را در وصیت‌نامه‌اش نوشته و این وصیت‌نامه هم‌اکنون به دست تمام ملت ایران رسیده است.

عنوان انگلیسی

Shahid Mohsen Hajj's biography

خلاصه انگلیسی

Martyr Mohsen Hajji, who was martyred after 2 days of captivity by the Takfiri forces of ISIL, has written his unclean words in his will, and this will has now reached the entire nation of Iran.

وصیت‌نامه شهید محسن حججی را با هم می‌خوانیم:

حالا که دستهایم بسته است می‌نویسم نه با قلم که با نگاه و نه با جوهر که با خون، رو به دوربین ایستاده‌ام و ایستاده‌ام رو به همه شما، رو به رفقا، رو به خانواده‌ام، رو به رهبر عزیزم و رو به حرم. حرامزاده‌ای خنجر به دست است و دوست دارد که من بترسم و حالا که اینجا در این خیمه‌گاهم هیچ ترسی در من نیست. تصویرم را ببرید پیشکش رهبر عزیز و امامم سید علی خامنه‌ای و فرمانده‌ام حاج قاسم و به رهبرم بگویید که «اگر در بین مردمان زمان خودت و کلامت غریبید ما اینجا برای اجرای فرمان شما آمده‌ایم و آماده تا سرمان برود و سر شما سلامت باشد».
آسمان اینجا شبیه هیچ‌جا نیست حتی آسمان روستای دورک و وزوه که در اردوی جهادی دیده‌ام یا آسمان بیابان‌های سال‌های خدمتم، اینجا بوی دود و خون می‌آید. کم‌کم انگار لحظه دیدار است ولی این لحظه‌های آخر که حرامیان دوره‌ام کرده‌اند می‌خواهم قصه بگویم و قصه که می‌گویم کمی دلم هوایی علی کوچولویم می‌شود ولی خدا وعده داده که جای شهید را برای خانواده‌اش پر می‌کند، اما حتماً قصه‌ام را برای علی وقتی بزرگ شد بخوانید.
قصه کودکی‌ام که با پدرم در روضه‌های مولا اباعبدالله الحسین(ع) شرکت می‌کردم، قصه لرزش شانه‌های پدر و من که نمی‌دانستم برای چیست. پدرم با اینکه کارگری ساده بود همیشه از خاطرات حضورش در دفاع مقدس می‌گفت و توصیه می‌کرد:
«پسرم، دفاع مقدس و رشادت و مجاهدت برای اسلام و دین هیچ‌وقت تمام‌شدنی نیست و تا دنیا هست مبارزه بین حق و باطل هم خواهد بود ان‌شاءالله روزی هم نوبت تو خواهد شد».
دوران کودکی و مادری که کلید رفتنم به قتلگاه در دستان اوست و او بود که اجازه داد. مادرم همیشه می‌گفت «تو را محسن نام گذاشتم به‌یاد محسن سقط‌شده خانم حضرت زهرا(س)». مادر جان، اولین باری که به سوریه اعزام شدم دریچه‌های بزرگی به‌رویم باز شد اما نمی‌دانم اشکال کارم چه بود که خداوند مرا نخرید.
بازگشتم و چهل هفته به جمکران رفتم و از خداوند طلب باز شدن مسیر پروازم را کردم. تا اینکه یک روز فهمیدم مشکل رضایت مادر است. تصمیم گرفتم و آمدم به دست و پای تو افتادم و التماست کردم و گفتم مگر خودت مرا وقف و نذر خانم فاطمه زهرا(س) نکردی و نامم را محسن نگذاشتی، مادرجان، حرم خانم زینب(س) در خطر است اجازه بده بروم. مادرم.... نکند لحظه‌ای شک کنی به رضایتت که من شفاعت‌کننده‌ات خواهم بود و اگر در دنیا عصای دستت نشدم در عقبی نزد حضرت زهرا(س) سرم را به‌دست بگیر و سرفراز باش چون ام‌وهب.
مادر، یادت هست سال‌های کودکی و مدرسه، پس از دبستان و مقاطع تحصیلی و بالاتر، همیشه احساس می‌کردم گمشده‌ای دارم و این‌قدر به مادرمان حضرت زهرا(س) متوسل شدم تا در سال 1385 و اوج جوانی مسیری را برایم روشن کردند و آن مسیر آشنایی با شهید کاظمی و حضور در مؤسسه‌ای تربیتی‌فرهنگی به همین نام بود.
همان سال‌ها بود که مسیر زندگی‌ام را پیدا کردم و حاج احمد کاظمی شد الگوی زندگی و یار لحظه لحظه زندگی من، خیلی زود حاج احمد دستم را گرفت و با شرکت در اردوهای جهادی، هیئت، کار فرهنگی و مطالعه و کتاب‌خوانی رشد کردم. انگار حاج احمد دستم را گرفت و ره صدساله را به‌سرعت پیمودم. سربازی و خدمت در مناطقی دورافتاده را انتخاب کردم و تو مادر، ببخش که آن روزها مثل همیشه چقدر نگرانم بودی.
و ازدواج که آرزوی شما بود، با دختری که به‌واسطه شهدا با او آشنا شدم و خدا را شاکرم که حاج احمد از دختران پاکدامنش نصیبم کرده است، همنام حضرت زهرا(س) و از خانواده‌ای که به‌شرط اینکه به‌دلیل نداشتن فرزند پسر برایشان فرزند خوب و باایمانی باشم دختر مؤمن و پاکدامنشان را با مهریه‌ای ساده به‌عقدم درآوردند و من هم تنها خواسته‌ام از ایشان مهیا‌کردن زندگی برای رسیدن به سعادت و شهادت بود و با کمکِ هم، زندگی مهدوی(عج) را تشکیل دادیم، خانواده‌ای که در روزهای نبودنم و جهادم همسر و فرزندم را در سایه محبتشان گرفتند و من دلم قرص بود که همسر و فرزندم جز غم دوری و دلتنگی غمی نداشته باشند، همین جا بود که احساس کردم یکی از راه‌های رسیدن به خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اسلام و انقلاب عضویت در سپاه است و همین جا بود که باز حاج احمد کمکم کرد و لیاقت پوشیدن لباس سبز پاسداری را نصیبم کرد.
و همسرم و همسرم...، می‌دانم و می‌بینم دست حضرت زینب(س) که قلب آشوبت را آرام می‌کند، همسرم شفاعتی که همسر وهب از مولا اباعبدالله شرط اجازه میدان رفتن وهب گذاشت طلب تو. خاطرات مشترکمان دلبستگی نمی‌آورد برایم، بلکه مطمئنم می‌کند که محکمتر به قتلگاه قدم بگذارم چون تو استوارتر از همیشه علی عزیزمان را بزرگ خواهی کرد و منتظر باش که در ظهور حضرت حجت به‌اقتدای پدر سربازی کند.
حالا انگار سبکتر از همیشه‌ام و خنجر روی بازویم نیست و شاید بوی خون است که می‌آید، بوی مجلس هیئت مؤسسه و شبهای قدر و یاد حاج حسین به‌خیر که گفت مؤسسه خون می‌خواهد و این قطره‌ها که بر خنجر می‌غلطد ارزانی حاج احمدی که مسیر شیب‌الخضیب شدنم را هموار کرد.
خدّالتریب شدنم را از مسجد فاطمه الزهرای(ع) دورک شروع کردم و به خاک آلودم تمام جسمم را تا برای مردمی که عاشق مولایند مسجد بسازیم. روی زمینی نیستم که می‌بینید، ملائک صف به صفند کاش همه چیز واقعی بود درد پهلویم کاش ساکت نمی‌شد و حالا منتظر روضه قتلگاهم، حتماً سخت است برایتان خواندن ولی برای من نور سید و سالار شهیدان دشت را روشن کرده است.
اینجا رضاً برضاک را می‌خواهم زمزمه کنم. انگار پوست دستم را بین دو انگشت فشردند و من مولای بی‌سر را می‌بینم که هم‌دوش زینب آمده‌اند و بوی یاس و خون در آمیخته هستم. حرامیان در شعله‌های شرارت می‌سوزند و من بدن بی‌پیکرم را می‌گذارم برای گمنامی برای خاک زمین.

Shahid Mohsen Hajji Born on July 21, 1991 in Najafabad, who entered cultural activities in 2006 and married in 1391, his marriage was the son of Behnam Ali, one and a half years old. On Monday, August 1, 1396, he was captured by the enemy and was martyred in Syria on Wednesday, August 18, 1396.
۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
مهدی یاران
آخرین مطالب
  • مواظب باشید امام زمان را از قلبتان بیرونش نکنید
  • علائم نهایی پیش از ظهور امام زمان(ع)
  • عمل انسان چه زمانی بی‌نتیجه می‌شود؟
  • مهدویت به چه معنا است؟
  • مراحل زمینه سازی ظهور در ایران
  • آیا راهی برای دیدار امام زمان(عج) وجود دارد؟!
  • الگوى حکومت مهدوى
  • منتظران دروغین در عصر غیبت
  • تواتر احادیث مهدویت نزد اهل تسنن
  • آیا بیشتر یاران امام زمان (عج) ایرانی هستند؟
محبوب ترین مطالب
  • عطر دل آرای خدا /آغاز امامت حضرت مهدی(عج)
  • رابطه انسان با خدا، خود و مخلوق
  • بررسی نقش اعراب در ظهور
  • سیمای حضرت مهدی (عج) در نهج البلاغه
  • حکومت از دیدگاه امام صادق (علیه السلام )
  • فایل لایه باز تصویر اعیاد شعبانیه
  • فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد _ عوامل تاخیر ظهور
  • همه چیز درباره سیزده بدر
  • نشریه مذهبی مهدی یار _ شهریور ماه
  • روش صحیح وضو گرفتن
پر بیننده ترین مطالب
  • وکتور کتیبه کاشی کاری آیه ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا
  • فایل لایه باز پوستر حجت الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی
  • فایل لایه باز وکتور کاشی کاری ذکر صلوات
  • طرح لایه باز پوستر اطلاع رسانی یادواره شهدا
  • ۱۰ عدد نشان (لوگو) نام حجت الاسلام و المسلمین سید ابراهیم رئیسی
  • مجموعه 4 پوستر لایه باز ویژه ولادت امام رضا (ع) / دهه کرامت
  • فایل لایه باز تصویر یا فاطمه الزهراء / اللهم صل علی فاطمه و ابیها / مناسب برای سردر ورودی هیأت
  • فایل لایه باز بنر حجت الاسلام رئیسی / خادم الرضا
  • فایل لایه باز پوستر شعار سال96 / اقتصاد مقاومتی، تولید-اشتغال
  • حدیث امام علی (ع) درباره فتنه (...مانند شتر دو ساله باش ...)
مطالب پر بحث تر
  • فایل لایه باز تصویر یا فاطمه المعصومه
  • فایل لایه باز نقاشی چهره امام خمینی (ره) و امام خامنه ای
  • وکتور کتیبه کاشی کاری آیه ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا
  • فایل لایه باز تصویر یا عبدالعظیم / ولادت حضرت عبدالعظیم (ع)
  • فقط می‌رود مسجد نمازش را می‌خواند و برمی‌گردد _ عوامل تاخیر ظهور
  • نشریه مذهبی مهدی یار _ شهریور ماه
  • رابطه انسان با خدا، خود و مخلوق
  • طرح لایه باز پوستر اطلاع رسانی یادواره شهدا
  • فایل لایه باز تصویر صلوات خاصه حضرت فاطمه الزهرا (س)
  • معنای توکل چیست؟
حرفه سازی شده توسط تیم طراحی مهدی یار | ویرایش 8.13 تمامی حقوق برای گروه فرهنگی مهدی یار محفوظ می باشد